تبليغاتX
لطفا گوسفند نباشید!!! - تولدی دوباره
تولدی دوباره

بزرگترین کشف بشر این است که انسان با ارتقاء طرز تلقی خود ، می تواند زندگی اش را ارتقا بخشد .

                                                                                              ( ویلیام جیمز )

 

پائولو کوئیلیو از زبان کالین ویلسون چنین می گوید :

تولد دوباره من زمانی شروع شد که در پانزده سالگی تصمیم به خودکشی گرفتم . بدین ترتیب وارد آزمایشگاه شیمی مدرسه شدم و شیشه زهر را برداشتم ، زهر را در لیوان ریختم و غرق تماشایش شدم . رنگش را نگاه کردم و مزه ی احتمالیش را در زیر زبان ذهنم مزمزه کردم سپس آن را بو کردم در این لحظه ناگهان جرقه ای از آینده در ذهنم درخشید و سوزش زهر را در گلویم احساس کردم و می توانستم سوراخ سوراخ ایجاد شده در درون معده ام را ببینم . احساس آسیب آن زهر چنان حقیقی بود که گویی به راستی آن را نوشیده بودم . در طول چند لحظه ای که آن لیوان را دست گرفته بودم و امکان حضور مرگ را می چشیدم با خودم فکر کردم ، اگر شجاعت کشتن خودم را دارم ، بدون شک شجاعت ادامه دادن زندگی ام را خواهم داشت . و بدین سان  کالین ویلسون از خواب غفلت بیدار شد و تولد دوباره اش آغاز گردید .

 

دوست من ، اکنون زمان آن رسیده که چشمان دل و روحمان را با آب زلال آگاهی و تفکر و جدا از غبار ذهنیت های گذشته شسته و وارد جامعه شویم . حال به زندگی نگاه کنید !! بدون شک متوجه می شوید که همه چیز تغییر کرده ، اما آیا براستی این زندگی است که تغییر یافته یا افکار ما ؟

حال که نوع نگاه شما به زندگی تغییر یافته ؛ نگاهتان به طبیعت دیگر یک نگرش ساده قبلی نیست زیرا اکنون خرد اندیش و آگاه نگر و هوشیار شده اید . این بار اساسا چیزهایی را مشاهده می کنید که در گذشته هم نگاه می کردید ولی آنها را نمی دیدید ! اینک عطر و طعم زندگی ، طبیعت ، دوست ، خانواده ، مردم و روابط اجتماعی همه و همه در زیر زیر زبان و ذهن و دلتان به طور کلی تغییر یافته است .

اکنون که با این تفکر و جهان بینی وارد جامعه شده ایم ؛ چیزهایی را که عوام از آن لذت می برند ، چه بسا باعث رنج ما شوند و چیزهایی را که باعث آرامش خاطرمان می گردد ، دیگران دوست ندارند یا اساسا احساس نمی کنند . اینجاست که متوجه تفاوت ژرف میان خود و دیگران می شویم و علت این اختلاف و تفاوت ژرف چیزی نیست جز آن که ما از جای قبلی خود با گام تفکر یک قدم جلو آمده ایم .

 

هر قدر که میخواهی متفاوت باش ولی بکوش تا مردمی را که با تو متفاوتند ، تحمل کنی .

 

                                                                                                  ( جان نلسون )

 

مهربان ، حال که از جای قبلی خود یک گام جلو نهاده ای و به خود آگاهی رسیده ای و مانند اکثر مردم جهان بینی ( نوک دماغی ) نداری ، لذت های تو نیز تغییر خواهند کرد و دیگر لذت های آنی برایت دلپذیر نخواهند بود . دکتر شریعتی در این زمینه اینگونه می گوید :

اگر پادشاهان می دانستند که لذتی دارد در میان برگ های کتاب به دنبال واژه گشتن ؛ به خاطر لذت آن ، شمشیرها می کشیدند !

 

 

 

شما چه فکر می کنید ؟

 

با تعاریفی که داده شد آیا دوست دارید دوباره متولد شوید ؟

آیا واقعا در خود این نیاز را حس میکنید که می بایست دوباره متولد شوید ؟

 

 

( راستی ، وبلاگ من هم همین امروز یک ساله شد ؛ تولد دوباره اش مبارک )

 

 

پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 22:53| توسط : الف - مامندی |