تبليغاتX
لطفا گوسفند نباشید!!!
معنای زندگی چیست ؟ ( 1 )

زندگی از دیدگاه بزرگان :

( جان کانفیلد ) زندگی یک بوم نقاشی است که در آن از پاک کن خبری نیست

حکایت است که امام علی ( ع ) می فرمایند :

من عاشق زندگی ام و بیزار از دنیا . از ایشان پرسیدند مگر بین زندگی و دنیا چه فرقی است ؟ فرمودند دنیا حرکت بر بستر خور و خواب و شهوت است و زندگی نگریستن در چشم کودک یتیمی است که از پس پرده ی شوق به انسان می نگرد .

زندگی سخت ساده است !

خطر کن ٬ وارد بازی شو

چه چیزی از دست می دهی ؟

با دستهای خالی آمده ایم

و با دستان تهی خواهیم رفت

نه ٬ چیزی نیست که از دست بدهیم

فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند

تا سر زنده باشیم ٬ تا تارانه ای زیبا بخوانیم

و فرصت به پایان خواهد رسید

آری ٬ این است که هر لحظه غنیمتی است

هر لحظه را به گونه ای زندگی کن که گویی واپسین لحظه است

و کسی چه می داند ؟

شاید آخرین لحظه باشد .

                                  ( اوشو )

به یاد داشته باشیم

زندگی یک مکتب است

برخی از درسها را باید بر آسمان نوشت

تا همه آن را بشنوند و بفهمند

                                     ( دام راس )

اگر بتوانم از شکستن یک دل جلوگیری کنم

اگر بتوانم یک زندگی را از درد تهی سازم و یا رنجی را فرو نشانم

اگر بتوانم سینه سرخ مجروحی را کمک کنم تا دوباره به لانه خویش بازگردد

آنگاه زندگی ام بیهوده نبوده است .

                                               ( امیلی دیکسون )

زندگی مسابقه نیست

زندگی یک سفر است

و تو آن مسافری باش که در هر گامش

ترنم لحظه ها جاری است

با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده

زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر رود

                                                                                 ( نانسی سیمس )

( توماس هاکلی ) زندگی شما از مجموعه عادات شما تشکیل یافته است . هر چه عادات شما بهتر و نیکوتر باسد ٬ زندگی شما هم عالی تر و زیباتر خواهد بود بکوشید به عاداتی معتاد شوید که مایلید بر زندگی شما حکم فرما باشد !

زندگی آبتنی در حوضچه ی اکنون است

و آدمی چه دیر میفهمد ٬ انسان یعنی عجالتا !!

                                                         ( سهراب سپهری )

( مارسل پیره ور ) وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمیدهد دلیل آن است که شما هم چیز زیادی از او نخواسته اید !

زندگی آن چیزی است که خود تصور میکنید

در بیمارستانی دو بیمار ٬ در یک اتاق بستری بودند . یکی از بیماران اجازه داشت هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود ٬ بنشیند . ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقی اش روی تخت بخوابد . آنها ساعت ها در مورد همسر ٬ خانواده و دوران سربازی شان صحبت میکردند و هر روز بعدازظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود می نشست و تمام چیزهایی را که بیرون از پنجره می دید برای هم اتاقی اش توصیف میکرد . پنچره رو به یک پارک بود که دریاچه ی زیبایی داشت ٬ مرغابی ها و قوها در دریاچه شنا میکردند و کودکان با قایق های تفریحی در آب سرگرم بودند . درختان کهن و آشیانه پردندگان به شاخسارهای آن تصویر زیبایی را بوجود آورده بود . همانطور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف میکرد ٬ هم اتاقی اش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم میکرد و لبخندی بر لبانش می نشست نشان از احساس لطیفی بود که با تصور کردن این مناظر در دل او بوجود آمده بود .

هفته ها سپری میشد و دو بیمار با این مناظر زندگی میکردند . یک روز مرد کنار پنجره مرد و مستخدمان بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند . مرد دیگر که بسیار ناراحت بود درخواست کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند . پرستار این کار را با رضایت انجام داد . مرد به آرامی و با درد بسیار خود را به سمت پنجره کشاند تا بتواند آن مناظر زیبا را با چشمان خودش و به یاد دوستش ببیند . همین که نگاه کرد ٬ باورش نمی شد . چیزی که می دید غیر قابل قبول بود . یک دیوار بلند ٬ فقط یک دیوار بلند ! همین . مرد حیرتناک به پرستار گفت که هم اتاقی اش همیشه مناظر دل انگیزی را از پشت پنجره برای او توصیف می کرد ٬ پس چی شده ؟ پرستار به سادگی گفت ولی آن مرد کاملا نابینا بود !

شما چه فکر میکنید ؟

زندگی از دیدگاه شما به چه معنی است ؟

آیا شما میتوانید دیواری آجری و بلند را باغ سرسبز و شادی تصور کنید ؟ اگر بلی چگونه و اگر خیر چرا ؟

سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 ساعت 0:6| توسط : الف - مامندی |
خود آگاهی چیست ؟

تعریف آگاهی :

اگر من از پنجره طبقه اول یک ساختمان 20 طبقه به بیرون نگاه کنم ؛ منظره محدودی را در پیش روی خود خواهم داشت ولی اگر شما از طبقه بیستم همان ساختمان بیرون را نگاه کنید مطمئنا افق وسیع و نامحدودتری را خواهید دید . در تعریف من نا آکاه خوانده می شوم و شما آگاه . در حقیقت آگاهی از بالا نگریستن به مسایل زندگی است و جور دیگری به زندگی نگاه کردن .

تاثیر آگاهی بر روی آدمی :

دکتر شریعتی خودآگاهی را ( عصیان ) و انسان را همچون ( فواره ) می داند و میگوید

انسان فواره ایست که از قلب زمین عصیان می کند و در این جستن شتابان و شور انگیز هر چه بیشتر اوج میگیرد ؛ بیشتر پریشان و تردید زده می شود .

حسن بصری در مورد انسانی که به خود آگاهی رسیده است می گوید :

چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یکی بر تخته ای بماند ؟

یارانش گفتند بیار سخت باشد .

حسن بصری می گوید : حال من هم چنین است .

و اما بشنوید از آنتونی رابینز که میگوید

کوچکترین تحول همانند سنگ ریزه ای است که به درون برکه ای پرتاب می شود . امواج بسیاری به گرد آن شکل می گیرد . سنگ ریزه اگاهی نیز با برکه ی ذهن ما چنین کند .

روزی احمد خضرویه گفت : جمله خلق را دیدم که چون گاو و خر از یکی آخور علف می خورند .

یکی به تمسخر گفت خواجه تو در آن میان چه میکردی و کجا بودی ؟

گفت : من نیز با ایشان بودم اما فرق من آن بود که ایشان می خوردند و می خندیدند و بر هم میجستند و من می دانستم و می خوردم و میگریستم و سر به زانو نهاده بودم .

چگونگی ظهور خود آگاهی در بزرگان :

یکی ار عرفا به دیدن درویشی می رود که آوازه و شهرت او تا آبادی های دور دست رفته بود . شامگاه به در خانه درویش رسید و خود را مسافری گم کرده راه معرفی کرد تا به بهانه مهمانی به علت شهرت او پی ببرد . چند روزی سپری می شود و مشاهده می کند که غذای میزبان همیشه اندکی نان خشک با آب است هر چند که برای مهمان غذای چرب تری حاضر می کند . مهمان شگفت زده از میزبان می پرسد شما بیمار هستید یا اعتکاف می کنید ؟

میزبان می گوید هیچ کدام .

مهمان می پرسد پس چرا اینقدر کم و بی مقدار غذا میخورید ؟

میزبان میگوید : از روی حضرت دوست شرم دارم و خجالت می کشم که ساعاتی را در آبریزگاه ( دستشویی ) در آن حالت باشم و او به من نگاه کند .

پائولو کوئیلیو خود آگاهی را چنین بیان می کند

دو جهانگرد آمریکایی به قاهره رفتند تا عارف معروفی را در آنجا به نام حافظ اعیم ببینند . وقتی به منزل او رسیدند با کمال تعجب دیدند که عارف در اتاقی بسیار ساده زندگی میکند . اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده می شد . دو جهانگرد از عارف پرسیدند لوازم منزلتان کجاست ؟

عارف می گوید : مال شما کجاست ؟

جهانگردان می گویند لوازم ما ؟ما اینجا مسافریم

عارف میگوید من هم همین طور !! ( اشاره به فانی بودن زندگی دنیوی )

و اما حکایتی بخوانید از تندیس آگاهی

روزی ابوسعید ابوالخیر به اتفاق یارانش از محله ای می گذشتند که مقداری فضولات چاه فاضلاب را به بیرون از خانه ریخته بودند . یاران ابوسعید بینی خود را گرفته و به سرعت از محل مربوطه دور شدند ولی ابوسعید می ایستد و با فضولات صحبت میکند و یارانش که از دور شاهد این صحنه بودند پنداشتند که شیخ دیوانه شده . لحظاتی بعد شیخ به یارانش می پیوندد و یارانش از او میپرسند : شیخ چه میکردی ؟

شیخ میگوید با فضولات صحبت میکردم آنها از شما گلایه داشتند و به من میگفتند ای شیخ ما همان میوه ها ؛ سبزیجات و خوراکی های لطیف . خوش رنگ بودیم که با زحمات زیاد ؛ یاران تو ما را از بازار خریداری و به بهترین شکل ممکن بر سر سفره جای دادند سپس ما را خوردند . ما فقط چند ساعت با آنها نزدیکی داشتیم و آنها ما را به این روز انداختند حال تو پاسخ ده ما باید از آنها فرار کنیم یا آنها از ما ؟!! شاگردان شیخ ؛ شرمناک سر در گریبان کردند .

شما چه فکر میکنید ؟

خود آگاهی چیست و چگونه حاصل می شود و آیا ما انسانهای آگاهی هستیم و یا کلا میخواهیم که آگاه شویم ؟؟

 

جمعه بیستم مرداد 1385 ساعت 17:6| توسط : الف - مامندی |
اما براستی ؛ انسان چیست ؟

دکتر الکسیس کارل با توجه به پژوهشهایی که انجام داده است می گوید : انسان موجودی است بسیار کوچک که عجایب و پیچیدگی های دهها کهکشان در وجودش تجمع یافته است و ادامه می دهد که بدن انسان شامل ۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۱۰۰ سلول است . هر یک از این سلول ها خود ۰۰۰/۱۰۰ ژن شامل رشته های بلند و مارپیچی ( دی . ان . ای ) است . هر کدام از این سلول های کوچک میکروسکوپی طرح ژنتیکی ساختمانی را در خود جای می دهند . اگر قادر باشیم همه این رشته های مارپیچی را باز کنیم و به یکدیگر متصل کنیم ٬ طول آنها ۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۱۲۰ کیلومتر !! خواهد شد که حدود ۸۰۰ برابر فاصله زمین و خورشید است !!! با این وجود تمامی این رشته های مولکولی ( دی . ان . ای ) به اندازه یک گردو است !!!

به دنیا پا نهاده ای

  درست مانند

               کتابی باز ٬ ساده و نانوشته

باید سرنوشت خود را رقم بزنی 

خود و نه کس دیگر

هم چون یک بذر زاده شده ای

می توانی همان بذر بمانی و بمیری

اما می توانی گل باشی و بشکفی

می توانی درخت باشی و ببالی

                                                       " اوشو "

 

خصوصیات یک انسان بیهوده

 

یک سوراخ بالا و یک سوراخ پایین با کیلومتر ها روده ٬ نامش آدم !

                                                                                              " جلال آل احمد "

 

بیچاره آدمی در میان دو رسوایی قرار داد . اول می گوید مرا پر کن وگرنه رسوایت می کنم و چون پر شد می گوید مرا خالی کن وگرنه آبرویت را بر باد خواهم داد !

                                                                                              " لقمان حکیم "

 

یک کودک فرضی را در نظر بگیرید که در یک صحرا به دنیا آمده می آید . غذای او چیست ؟ اول شیر بعد نان ٬ عسل ٬ گوشت و ... یعنی زیباترین و لطیف ترین رستنی ها را زنبور و گاو و گوسفند می خورند و بعد از انجام تغییرات در سیستم ارگانیزم آنها بصورت مواد خوراکی تحویل این کودک می دهند و بعد کودک چه چیزی تحویل طبیعت می دهد ؟؟

حال تصور کنین که این وضعیت ادامه دارد و این کودک بیست ساله ٬ چهل ساله و شصت ساله می شود . گاوها و گوسفندها گیاهان را میخورند و عصاره آنرا بصورت شیر به او می دهند . فرض کنید که پس مانده های تولیدی این کودک بعد از مصرف غذا تجزیه نشود . ما با چه منظره ای روبرو می شویم ؟؟ آن کودک دیروز اکنون انسانی کهن سال و سپید موی شده و در دو طرفش دریایی لبریز از میلیون ها لیتر ادرار و کوهی انباشته از مدفوع قرار دارد . آیا حاصل ما از زندگی این است ؟؟ آیا منظور خداوند از ساختن این همه سیستم های پیشرفته در بدن رسیدن به این کوه ... و دریایی از ... بود ؟؟

 

اگر انسانها در طول عمر خویش میزان کارکرد مغزشان یک میلیونوم معده شان بود ٬ اکنون کره ی زمین تعریف دیگری داشت

                                          " انشتین "

 

 انسان از دیدگاه آمار

به خوبی آگاهیم که اعداد و ارقام هرگز دروغ نمی گویند پس نگاهی به ارقام آتی بندازیم تا ببینید ساعات و روزهای عمر خود را چگونه طلف می کنیم

یک انسان در طول روز بطور نسبی ۱۰ ساعت کار می کند اعم از تحصیل ٬ اداره و یا خانه داری پس اگر طول عمر او را متوسط ۶۰ سال بگیریم ٬ در طول عمر خود ۲۵ سال بصورت شبانه روز کار میکند .

هر انسان بطور متوسط در روز ۸ ساعت میخوابد پس در ۶۰ سال ۲۰ سال بصورت شبانه روز خواب است .

هر انسان در طول روز ۱ ساعت به غذا خوردن مشغول است پس در ۶۰ سال ۲.۵ سال بطور شبانه روز غذا میخورد .

هر انسان بطور متوسط در شبانه روز ۳۰ دقیقه در دستشویی بسر میبرد پس در ۶۰ سال ۱.۵ سال بطور شبانه روزی در دستشویی است !

هیچ فکر کرده ایم در طول عمر خود چند ساعت به مطالعه یا پژوهش مشغولیم ؟؟ آیا عمر ما حاصلی غیر از موارد فوق داشته است ؟

اما ارزش و شان انسان :

" سی . ان . فلین " میسراید :

بزرگی و شان انسان در بزرگی و شان رویاهایش

در عظمت عشق ش

در والایی ارزش هایش

و در شادی و سرور تقسیم شده اش نهفته است

بزرگی و شان انسان

در بزرگی و شان افکارش

در ارزش تجسم یافته اش

در چشمه هایی که روحش از آن سیراب می گردد

و در بینشی که بدان دست یافته نهفته است

بزرگی و شان انسان

در بزرگی و شان حقیقتی ست که بر لبان جاری می سازد

در یاری و مساعدتی که بذل می کند

در مقصدی که می جوید

و در چگونگی زیستن او نهفته است

 

شما چه فکر میکنید ؟؟

 هدف از به دنیا آمدن ما ٬ هدف از زندگی کردن ٬ معیارهای یک انسان با ارزش و خصوصیاتی که انسان را پست میدارند در دیدگاه شما کدامند ؟

 

سه شنبه سوم مرداد 1385 ساعت 18:2| توسط : الف - مامندی |